پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت :
اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرنده ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت : نميداني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر
نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست
چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني.
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از
يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ،
اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود.
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش
به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش
آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد
تو ر ا با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.
راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟
انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد .
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست..
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
به آسانی میشه در دفتر چه تلفن کسی جایی پیدا کرد.
به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
ولی به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد.
ولی به سختی اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن فکر کرد .
ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.
به راحتی می شه کسی رو که دوسش داریم از خود برنجانیم.
ولی به سختی میشه این رنجش ورا جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید.
به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون و را تصویب کرد.
ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد.
ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یه رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد .
ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد.
ولی به سختی میشه به اون قول عمل کرد
به راحتی میشه دوست داشتن را به زبان آورد.
ولی به سختی میشه انرا نشان داد.
به راحتی میشه اشتباه کرد.
به سختی میشه از اون اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه یه دوستی را با حرف حفظ کرد.
ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.
در آخر:
به راحتی میشه این متن و خوند.
ولی به سختی میشه به آن عمل کرد.......
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
خري امد به سوي مادر خويش
بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري
اگر تو بچه ات رو دوست داري
خر مادر بگفتا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بيشتر از جان
ز بين اين همه خرهاي خوشگل
يکي را کن نشان چون نيست مشکل
خرک از شادماني جفتکي زد
کمي عرعر نمود و پشتکي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيبايي نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خريدند پاي عقدش
به افسار طلا با پول نقدش
خريداري نمودند يک طويله
همانطوري که رسم است در قبيله
خر عاقد کتاب خود گشاييد
وصال عقد ايشان را نماييد
دوشيزه خر خانوم آيا رضايي؟
به عقد اين خر خوش تيپ درآيي
يکي از حاضرين گفتا به خنده
عروس خانوم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر پرسيد
که خر خانم سرش يکباره چرخيد
خران عرعر کنان شادي نمودند
به يونجه کام خود شيرين نمودند
به اميد خوشي و شادماني
براي اين دو خر در زندگاني
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
يه پسر خوب عيد به عيد يادش نمي افته که بايد دندوناشو مسواک بزنه و اين کار رو هر شب انجام ميده
يه پسر خوب براي بيرون رفتن از خونه 3 ساعت جلوي آينه نمي ايسته و بزک کنه
يه پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشيدنيهاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي استعمال مي کند
يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زيرشلواري کردي چين پليسه دار و يا شورت مامان دوزو رکابي نمي پره وسط کوچه
يه پسر خوب اسم شرکت در جشن تولدهايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد
يه پسر خوب تا قبل از سن 30 سالگي فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون مي کند
يه پسر خوب تا قبل از ازدواج 50 بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نمي کند
يه پسر خوب در صورتيکه با نامزد خود بيرون رفت و **** به خانوم متلک گفت فورا" با پليس 110 تماس ميگيره
يه پسر خوب براي رفتن به خواستگاري لااقل دو عدد ميني بوس تهيه مي کنه
يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نمي برد
يه پسر خوب از سن 14 سالگي از پدرش پول تو جيبي نگرفته و خودش کار مي کند
يه پسر خوب بجاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگي باشد
يه پسر خوب هر روز ساعت 6 بيدار شده و حداکثر تا ساعت 7:30 سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و براي صبحانه مي آورد
يه پسر خوب اگر 5 بار مکرر براي خريد از خانه بيرون رفت و باز هم با يک ليست 3 متري مواجه شد غرغر نمي کند
يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه . رنگ لبو شده و نگاهش را به اسفالت مي دوزد
يه پسر خوب روزي 3 بار هوس بردن نذري به در خونه همسايه که تصادفا" دختر دم بخت دارند را نمي کند
يه پسر خوب بيش از پنج دقيقه در دستشويي نمي ماند. (نکته کنکوري)
يه پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانوم ها گير نمي ده
يه پسر خوب تا زماني که يک خانوم محترم کنارش نشسته با سرعت بالاي 5 کيلومتر در سال حرکت نمي کنه
يه پسر خوب زماني که **** مي خواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 2 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر پياده را نمي کند
يه پسر خوب زمانيکه يه دختر خانوم راننده را ميبيند ذوق زده نشده و در صدد اذيت و آزار بر نمي آيد
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده

مشخصات يه دختر خوب
يه دختر خوب هيچوقت زودتر از اينکه از شير بگيرنش عاشق نميشه يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت توي حموم نميمونه
يه دختر خوب به خاطر بعضي مسائل چترش را باز نمي کنه
يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي کنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
يه دختر خوب توي روي مامانش وانميسته و به خاطر قراري که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نميگه
يه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمي پيچونه
يه دختر خوب يواشکي دست تو جيب باباش نميکنه
يه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه
يه دختر خوب به خاطر اينکه بهش گفتن بي ادب گريه نمي کنه
يه دختر خوب جو نميگيرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمايش نميزاره
يه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمي داره بندازه رو سرش مثل روسري
يه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالي نمي کنه
يه دختر خوب با همسايشون که خوشگل تره لج نميشه
يه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمي ندازه
يه دختر خوب وقتي بهش نگاه نمي کنن خود نمايي نميکنه (به راههاي مختلف) باز هم نکته تستي
يه دختر خوب باباش هر چي بگه گوش مي کنه نمياد پيش مامانش ننه من غريبم بازي درآره
يه دختر خوب بيشتر از 10 دقيقه توي دستشويي نمي مونه - نکته مهمتر از کنکور
يه دختر خوب هيچوقت بدون گواهينامه رانندگي نميکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بريزه
يه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضايع نمي کنه
يه دختر خوب وقتي معني ترانه هاي خارجي رو نميدونه مجبور نيست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
يه دختر خوب توي قرار با پسر کلاس زورکي نمي آد و پدر کارمند بيچاره اش رو مديرعامل و رئيس قلمداد نمي کنه
يه دختر خوب ديگه به دختر افغاني ها حسودي نمي کنه
يه دختر خوب وقتي از پسري خوشش اومد و داشت از حسوديش مي ترکيد 10000 تا عيب و ايراد روي پسر نمي زاره
يه دختر خوب شب زود نمي خوابه که صبح زود بيدار بشه که بتونه صافکاري و نقاشي کنه
يه دختر خوب خودش رو زوري توي دل کسي نبايد راه بده
يه دختر خوب براي اينکه مورد توجه قرار بگيره اسمشو عوض نميکنه - صغرا= هاني - کبري= ماني
يه دختر خوب براي اينکه توي مهموني تحويلش بگيرن قيافه نميگيره و اداي آدم پولدارارو در نمياره
يه دختر خوب پشت سر حتي حيوانات هم غيبت نمي کنه
يه دختر خوب از دماغ فيل نمي افته که نه؟
يه دختر خوب از اجراي هر گونه قرقره بازي( جت اسکي اسکيت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداري مي کنه
يه دختر خوب با 25897 نفر که تيريپ نميريزه
يه دختر خوب اولاً دوچرخه سواري نمي کنه حالا مي خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
يه دختر خوب توي مسافرت به خاطر کسي که روش کليد کرده، باباشو توي منگنه قرار نمي ده که بابا تندتر برو
يه دختر خوب عکسهاي پسر خوشگلا مانند حميد گودرزي شادمهر عقيلي و … محمدرضا گلزار رو به در و ديوار اتاقش نمي چسبونه
يه دختر خوب سوار هر ماشيني نميشه پيکان 47 و امثال آن
يه دختر خوب وقتي لباس آنچناني براي خودنمايي ندارد از دوستاش قرض نمي کنه
يه دختر خوب راه به راه از اون کوفتيا نميماله که فردا هم سرطان بگيره و انتظار ترحم داشته باشه
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 7:45 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
If you were mine
I'd be your everything
And you would be the only thing
That I would ever need
If you were mine
I would tell everyone
That you are the only one
That I could ever want
Everything I dream about
Everything I talk about
One thing I can't live without
I wanna get closer to you
Can't stand being far away
Knowin' that you don't feel the same way
Watchin' it bring tears to your eyes
If you were mine
I'd be your everything
And you would be the only thing
That I would ever need
If you were mine
I would tell everyone
That you are the only one
That I could ever want
All the words I sing about
All the letters I write about
Only thing I wanna hear about
Is when I get closer to you
I know there's someone else
He is only thinking of himself
It doesn't make any sense for you to be lonely
If you were mine
I'd be your everything
And you would be the only thing
That I would ever need
If you were mine
I would tell everyone
That you are the only one
That I could ever want
Let me be the one
You share your hopes and dreams with
You'll never be alone again cause
I will hold you endlessly
Please don't be afraid to let
Your broken heart guide you
Into these open arms
I long to surround you
Baby, if you were mine
I'd be your everything
You'd be the only thing
That I would ever need
If you were mine I would tell everyone
That you were the only one
That I could ever want
If you were mine
I'd be your everything
And you would be the only thing
That I would ever need
If you were mine
I would tell everyone
That you are the only one
That I could ever want
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 6:55 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
"Who Knew"
You took my hand
You showed me how
You promised me you'd be around
Uh huh
That's right
I took your words
And I believed
In everything
You said to me
Yeah huh
That's right
If someone said three years from now
You'd be long gone
I'd stand up and punch them out
Cause they're all wrong
I know better
Cause you said forever
And ever
Who knew
Remember when we were such fools
And so convinced and just too cool
Oh no
No no
I wish I could touch you again
I wish I could still call you friend
I'd give anything
When someone said count your blessings now
For they're long gone
I guess I just didn't know how
I was all wrong
They knew better
Still you said forever
And ever
Who knew
Yeah yeah
I'll keep you locked in my head
Until we meet again
Until we
Until we meet again
And I won't forget you my friend
What happened
If someone said three years from now
You'd be long gone
I'd stand up and punch them out
Cause they're all wrong and
That last kiss
I'll cherish
Until we meet again
And time makes
It harder
I wish I could remember
But I keep
Your memory
You visit me in my sleep
My darling
Who knew
My darling
I miss you
My darling
Who knew
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 6:50 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت
2- صداي اردک اکو ندارد
3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند
5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد
6- کد کشور روسيه 007 است
7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند
8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکن
Ajab HaLa Chanta Soale Fani 
سوأل اول :
فرض کنيد در يک مسابقه دوي سرعت شرکت کرده ايد. شما از نفر دوم سبقت مي گيريد حالا نفر چندم هستيد؟
پاسخ:
اگر پاسخ داديد که نفر اول هستيد، کاملاً در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيريد، جاي او را مي گيريد و نفر دوم خواهيد بود.
سعي کن تو سوأل دوم گند نزني.
براي پاسخ به سوأل دوم، بايد زمان کمتري را نسبت به سوأل اول فکر کني.
سوأل دوم:
اگر شما توي همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد، نفر چندم خواهيد شد؟
جواب:
اگر جواب شما اين باشه که شما يکي مانده به آخر هستيد، باز هم در اشتباهيد. بگيد ببينم شما چه طور مي تونيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشيد، خوب شما نفر آخر هستيد و از خودتون مي خواهيد سبقت بگيريد؟؟؟؟)
شما در اين مورد خيلي خوب کار نمي کنيد، نه؟
سوأل سوم:
رياضيات فريبنده!!! اين سوأل رو فقط ذهني حل کنيد. از قلم و کاغذ و ماشين حساب استفاده نکنيد.
عدد 1000 رو فرض کنيد. 40 رو به اون اضافه کنيد. حاصل رو با يک 1000 ديگه جمع کنيد. عدد 30 رو به جواب اضافه کنيد. با يک هزار ديگه جمع کنيد. حالا 20 تا ديگه به حاصل جمع، اضافه کنيد. 1000 تاي ديگه جمع کنيد و نهايتاً 10 تا ديگه به حاصل اضافه کنيد. حاصل جمع بالا چنده؟
به عدد 5000 رسيديد؟ جواب درست 4100 است.
باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب کنيد.
مشخصتاً امروز روز شما نيست. شايد بتونيد سوأل آخر رو جواب بديد. تمام سعي خودتون رو بکنيد. آبروتون در خطره!!!
پدر ماري، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
پنجمي چيه؟
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماري هستش. يک بار ديگه سوأل رو بخونيد

+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
مرد متولد فروردين
رك و راست، عاشق پيشه، حسود، پرتوقع و رياست طلب، هرگز به گذشته فكر نميكند، رفتار و قيافهاش جوانتر از سنش بهنظر ميرسد، از زن خجول، ملالت آور و منفي باف بيزار است.
زن متولد فروردين
او بيش از هر زن ديگري در دنيا ميتواند بدون مرد زندگي كند. داراي قابليتهاي زيادي است بطوريكه تقريبا از عهده انجام هر كاري از فروشندگي تا نخست وزيري بر ميآيد. خوش بين است و خواهان داشتن كاري در خارج از منزل ميباشد. عصبانيتهايش ظاهري و مهربانيش عميق و واقعي ميباشد.
مرد متولد ارديبهشت
دير ناراحت ميشود اما اگر ناراحت شود دنيا را بههم ميريزد. زن شوخ، سياستمدار، مطيع و خانهدار را به حد پرستش دوست دارد. آرام، اهل عمل، حساس، محتاط است ولي اصلا رويائي نيست. زود رنج و بد خشم است اما هرگز از خانهاش قهر نميكند. دست و دلباز اما حسابگر است و علاقهمند است پسر داشته باشد.
زن متولد ارديبهشت
طبيعت را دوست دارد. مادري سختگير، همسري فداكار و كمك دهنده، عاشق موسيقي و ساز و آواز است. از بسياري جهات نمك رندگي محسوب ميشود. دغلباز و ناپاك و اهل فلسفه بافي نيست. در عشق بيپرواست. در شيكپوشي طرفدار سادگي است، مخالف شتابزدگي است و يك رگ لجبازي دارد.
مرد متولد خرداد
با ذوق، هنر دوست، غير حسود و كمي بدقول، براي فرزندان پدري نرم و مهربان، در زناشوئي و معاشرت با زن اهل تنوع و ماجرا، خوش صحبت است، علاقه دارد كه مرموز جلوه كند، گاهي اهل زخم زبان، كنايه و آزار است. از شنيدن انتقاد از رفتار عاشقانهاش بيزار است.
زن متولد خرداد
زني با چند شخصيت گوناگون، با قوه تخيل بالا، خوش سر و زبان و با سليقه، ماجرا دوست و بيثبات، خيلي بيش از اينكه طالب عصبانيت شما باشد به شفقت شما نياز دارد. عاشق تغيير و تحول است. مادري است شاد و خندان و بچههايش مانند خودش خود مختارند و روي پاي خود ميايستند.
مرد متولد تير
اخمو، بچه مسلك، تودار، همبازي بچهها، كمي بخيل و پول دوست، او بدون شك استاد است و ميتواند طولانيترين مطالب را در كوتاهترين جملات بيان كند. حواسش هرگز پرت نميشود و از پرچانگي بيزار است. اگر قلبش جريحه دار شود فورا به لاك خويش فرو ميرود. هيچ مردي به اندازه او زنش را دوست ندارد.
زن متولد تير
با وفا، نجيب، گاهي اوقات خسيس، در آشپزي قابل، در شبهاي مهتابي عاشق، در دوران مادري يك زن كمنظير، از انتقاد نفرت دارد، اگر مورد تمسخر قرار گيرد به شدت آزرده خاطر ميگردد و تاب تحمل طرد شدن را ندارد. صبر و از خودگذشتگي او براي كسانيكه دوستشان دارد حد و مرزي ندارد.
مرد متولد مرداد
يك شير ژيان و سر كش، يك عاشق پاكباز، يك دوست واقعي و يك پدر نمونه، بي عشق نميتواند زندگي كند دل او از آئينه پاكتر و روشنتر است اما خشم او هم توفاني هم سهمگين خواهد بود. اغلب آدمهاي كارآمدي هستند به نحوي كه اغلب كارهاي منزل را شخصا و با مهارت تمتم انجام ميدهند.
زن متولد مرداد
باهوش، گرم و جذاب، شيك پوش، با شخصيت، خواهان تجمل، رياست طلب، دوستدار تعريف و تمجيد و كدبانو، در دوستان تاثير بسيار مطلوب بر جاي ميگذارد. مادري مهربان و صميمي كه ميكوشدفرزندان خود را مستقل و داراي اعتماد به نفس بار بياورد
مرد متولد شهريور
آتش عشق اين مرد بسيار كم شعله اما جاودانه و با حرارت است. مجموعهاي است از كمال و هوش و ثبات قدم. بر انگيختن احساساتش كار دشواري است. او ميتواند سالهاي سال بدون اينكه قلبش براي كسي بتپد زندگي كند. به كوچكترين چيزهائي كه مورد علاقه همسرش است فكر ميكند و به آنها اهميت ميدهد.
زن متولد شهريور
بسيار احساساتي، بيريا و تزوير، خوش قلب، خواستار عشق حقيقي و وفادار به همسر و خانواده، در مناسبات خود با او سعي كنيد از جر و بحث پرهيز نمائيد. در هيچ كاري زيادهروي نميكند و خوب ميتواند از خود مراقبت كند. در مقابل اقرار به گناهان خويش سرسختي عجيبي نشان ميدهد.
مرد متولد مهر
با انصاف، متعادل، زن پرست، خوش سليقه و گاه تنبل و بي اعتنا نسبت به زندگي، اگر شوهر متولد مهر داريد هميشه به سر و وضع خود برسيد خانه را تميز و مرتب نگاه داريد. اين مرد به هيچ وجه مايل به رنجاندن ديگران نيست. شما ميتوانيد به خود بباليد كه هوشمندترين مشاور جهان را د رجوار خود داريد.
زن متولد مهر
معمولا استخوان بندي درشتي دارد و نسبتا سنگين وزن است. شما بارها در او علائم ياز قدرت، اراده، جديت و تصميم ميبيند كه با خلق و خوي زنانه كمتر سازگاري دارد. در هر موقعيتي چه جزئي و چه مهم هوشياري و انصاف و قدرت استدلال خود را ظاهر ميسازد و از انزوا و تنهائي نفرت دارد.
مرد متولد آذر
صادق و راستگو، دمدمي مزاج، در عشق كم اعتنا، خواهان آزادي و بيقيدي و طرفدار تنوع و مسافرت، خطرناكترين شوهر دنيا است. صاحب بزركترين كلكسيون دوست آشنا در دنياست، به هنگام انتخاب دوست به جاي توجه به ظاهر دقت خود را متوجه باطن آنها ميسازد.
زن متولد آذر
اهل منطق و واقعيت، مهمان دوست، بي ريا و پول خرج كن، بي نظم و انضباط، راستگو اما بد زبان و درشتگو، زبان متولد اين ماه نيشدار و پر كنايه است اما قلبش پاك و صميمي و بي ريا ست. بيشتر اهل شكار افتخارات و شهرت است تا اهل شكار و پول و ماديات
مرد متولد آبان
تيز هوش، با اراده، خواستار هدفهاي بزرگ، پدري دلسوز و مهربان، مواظب باشيد كه هرگز به مرد متولد اين ماه دروغ نگوئيد و احساسات او را جريحه دار نكنيد و يا بر خلاف غرور مردانه او رفتار و گفتاري نداشته باشيد زيرا كه انتقام و عكس العمل خشمگينانه او بسيار سوزنده و خطرناك است.
زن متولد آبان
طناز و زيبا، خانه دار و گرم، حسود و انتقامجو، راز دار و خود دار، موقع شناس و گاه جاه طلب، جذاب و مغرور و با اعتماد به نفس، براي متولد اين ماه اندكي علاقه و يا اندكي تنفر مفهوم ندارد يا عاشق است يا دشمن و در غير اينصورت كاملا بي تفاوت و بي اعتناست.
مرد متولد دی
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، در عرصه عشق كم حرف و كم تظاهر، پدري جدي و خشك اما مهربان و دلسوز. مقام را به ثروت ترجيح ميدهد. در جواني بسيار جدي است ولي به تدريج كه پا به سن ميگذارد نرم ميشود. ابراز عشق و علاقه را بايد به وي ياد بدهيد. مرد اين ماه هرگز از روي هوس ازدواج نميكند.
زن متولد دی
جاه طلب، كد بانو، منظم، كمي لجباز و زود رنج، هميشه آراسته و خوش لباس، هدف نهائي او هميشه تامين زندگي، جلب احترام و كسب اقتدار و برخورداري از موقعيتهاي چشمگير است. از نظر اجتماعي فوق العاده مبادي آداب و با نزاكت است
مرد متولد بهمن
دارا دوستان زيادي است، از اقرار به نقطه ضعفهاي خود منزجر است. حسود و سوظني نيست، هارت و پورت و هياهو دارد. دير ازدواج ميكند و در بيماري وسواس است. ذاتآ اجتماعي است و افكاري را در سر ميپروراند كه اصلآ عملي نيستند. عشق اول خود را براي تمام عمر در خاطر نگه ميدارد.
زن متولد بهمن
بسيار غافلگير كننده، سزيع الانتقال، دارادي حس پيش بيني، كنجكاو، رفيق باز و كم علاقه به آداب و رسوم، در عشق خود بسيار جدي و وفادار است اما قادر به ابراز آن نيست. او متعلق به همه جا همه كس است اما د رعين حال از آن هيچكس نميباشد.
مرد متولد اسفند
به هيچ عنوان حد وسط ندارد، يا منفي كامل است يا مثبت كامل، از كم كاري و خونسردي او نرنجيد، هفتهاي دو سه بار به او بگوئيد
دوستش داريد. متعصب نيست و هرگز به قضاوت نمينشيند و تا زمانيكه به مطلبي پي نبرده باشد نظريهاي ابراز نميدارد.
زن متولد اسفند
ظرف عسلي است كه قدري فلفل به داخل آن ريخته شده است. از بسياري جهات بينظير است. ناراحتترين مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش ميكنند. سخت رويائي و خيالباف است، به كودكان خويش عشق ميورزد.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
دقت كردي؟؟؟ A B C D E F G تا به حال به معني قشنگه
a boy can do every thing for girl.
G F E D C B A حالا بر عكسش
girl forget every thing done and catch a new boy again!!!

+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟
زخمي ام زخمي سراپا مي شناسيدم؟
با شما طي كردم راه درازي را
خسته هستم خسته آيا مي شناسيدم؟
راه ششصد ساله اي از دفتر حافظ
تا غظلهاي شما! ها مي شناسيدم؟
اين زمانم گرچه ابر تيره پوشيده است
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟
پاي رهوارش شكسته سنگلاخ دهر
اينك اين افتاده از پا مي شناسيدم؟
مي شناسد چشمهايم چشمهايتان را
همچناني كه شما مي شناسيدم
اينچنين بيگانه از من رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم
من همان دريايتان اي رهروان عشق
رودها رو به دريا مي شناسيدم
اصل من بودم بهانه بود و فرعي بود
عشق " قيس" وحسن " ليلا " مي شناسيدم
در كف " فرهاد " تيشه من نهادم من
من بريدم بيستون را مي شناسيدم
مسخ كرده چهره ام را گرچه اين ايام
با همين ديدار حتي مي شناسيدم
من همانم مهربان سالهي دور
رفته ام از يادتان يا كه مي شناسيدم؟
زنده ياد حسين منزوي
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم
باغم از تو پرم از تو با تو تا رویای خستم
خوب دیروز با تو هر روز از تو با خدا می خونم
تو خیالت توی حالت باز توی کما می مونم
تا وقتی کنارمی می مونم تا وقتی بهارمی می خونم
دیگه طاقت دوریت ندارم دیگه نمی تونم
دیگه نمی تونم دیگه نمی تونم
غربت این لحظه ی خسته راه خنده هام بسته
کمر گیتار عشقم زیر بار غم شکسته
شب یلدام ساکت و سرد حسرت شبهایی از درد
تا که دغ نکرده رویام تو رو جون لحظه برگرد برگرد
تا وقتی کنارمی می مونم تا وقتی بهارمی خونم
دیگه طاقت دوریت و ندارم دیگه نمی تونم
دیگه نمی تونم
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
توي ايستگاه مترو هوا سرده...دخترک نگاهي به ساعتش ميکنه...دقيق سر ساعت ميرسه !مثل هميشه دست تکون ميده و مياد اون ته کنارش ميشينه...طبق معمول هنوز ننشسته , ميگه دستت رو بده به من !با بي تفاوتي دستش رو از جيبش در مياره و ميذاره تو دستش !پسر با لبخند ميگه : چرا دستات سرده ؟!بدون اينکه نگاش کنه جواب ميده : ميبيني که , هوا سرده!!!نه!منظورم اينه که مترو سرده..............خودت ميفهمي چي ميگم !حوصله ي بحث کردن ندارم !ول کن بابا.دوباره شروع کردي؟!لبخند پسرک محو ميشه وساکت خيره ميشه به سنگفرش براق زمين...کارگر مترو با يه کفشوي بلند از جلوشون رد ميشه . داره واسه خودش شعر ميخونه و زمين رو پاک ميکنه .جاروش رو زمين کشيده ميشه و از خودش ردي خيس بر جا ميذاره...دخترک آروم ميگه : ناراحت شدي ؟پسرک همانطور خيره زمين رو نگاه ميکنه و ميگه : يه چيز بپرسم ؟با بي ميلي ميگه : بپرسميخوام بدونم به باورت اعتماد داري ؟ -دخترک متعجب نگاهش ميکنه!!منظورم اينه که چقدر به من , به اين روزا , به عشقت اعتماد داري؟ -دخترک با بي حوصلگي ميگه : باز بچه شدي!منظورت چيه؟!يادته يه بار بهم گفتي تو رو نبايد دوست داشت , بايد برات مرد !-ميخوام ببينم چقدر به اون حرفت اعتقاد داري ؟دخترک گوشه ي لبش رو ميکشه بالا و به مسخره ميگه : من ؟خب , من خيلي ...........تو چقدر؟!!پسرک تو چشماش خيره ميشه . چشماش کمي قرمز شده...دخترک از حالتش وحشت ميکنه!صداي مترو از توي تونل مياد...دستش رو مياره بالا و لبهاشو ميچسبونه به دست دخترک و آروم ميگه : اينقدر...و ميدود به سمت مترو......صداي آزير همه جا رو پر کرده . چراغها روشن و خاموش ميشن !ريل مترو تا فاصله اي دور قرمز شده...زنها جيغ ميزنن. مردي هاج و واج صورت دختر بچه اش رو چسبونده بود به سينه اش !چند نفر با بي سيم از جلوي دخترک ميدوند و فرياد ميزنن....صدا ها آروم و کشدار ميشه !انگار داره خواب ميبينه ...حرکتها کند شده...با تعجب نگاه به دستاش ميکنه...دستاش سرد نيست!توي ايستگاه مترو هوا سرده
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم!
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم!
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!
هم ترانه! ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!
اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش!
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش!
هم ترانه! ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش!
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم.
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید.غضب آلوده به من کرد نگاه.سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک.
و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت...!؟
"حمید مصدق"
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط ساناز اریامهر
|
از کی بود؟ نمی دانم. تنها گاهی سرکش می شد و از حضورش خبر می آورد و گاهی فریاد می زد: هی! و من
بی خبر نشناختم و نفهمیدم و نرفتم تا انتهای ژرف آن. خلوت من بود... خلوتی که قهقهه می رد از سر شوق
گریه می کرد از هیچ و جاری می شد
می رفت تا پرواز، تا ابر ها، آسمان، خورشید
می چکید از سر هر لحظه به سمت ابدیت، تا خاک
و خنده اش می گرفت از جدی ترین حرف های رئیس یک شرکت
و سفر می کرد تا ناکجا آباد ها و مست می شد از عطر گس پوست نارنج
همدرد بود با سطل های زباله و از عصبانیت قرمز می شد
خلوت من، چه مسیر ها که نرفت و دود ماشین خورد و آسمان را خاکستری پنداشت
و شیرینی مربای توت فرنگی را چشید و آن را دنیا پنداشت
و از زیر پنجره ی آشپزخانه ها گذشت و بویید و آن را عشق پنداشت
و مردم را دید و خیره شد و جست و جو کرد و دوست پنداشت
و باز هم رفت و رفت، سفر کرد و سفر کرد، گذشت و گذشت، خیره شد و خیره شد
و دنیا را آنقدر بزرگ دید که فهمید حتی وسعت یک روز برای دیدن آن کم است
تعجب کرد، چشمانش گرد شد و خیره تر. و نالید که دنیای کوچکش بزرگ می شد تا او را در خود جای دهد
و او دنیایش بزرگ بود، به بزرگی چمدان های سوغات، مغاره های آب نبات فروشی، به بزرگی حیاط خانه ی مادر بزرگ
و دنیا کوچک بود، به کوچکی سفر های یک ساله، فروشگاه های بزرگ، به کوچکی حساب های بانکی ثروتمند ترین فرد شهر
و تنها این کافی بود، یک بهانه: در زیبایی وهم انگیز یک پارک، میان خش خش برگ های پاییزی
چشمانی دوخته به صفحه ی سیاست یک روزنامه
.لیک بازگشت، خلوت من به خلوتش، که عطر نرگس از هر لحظه اش خواسته می شد
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط ساناز اریامهر
|